علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

91

تاريخ بيهق ( فارسى )

و كل ولاية لا بد يوما * يؤول الى انقضاء و انقراض « 1 » و رياست بخال وى فقيه رئيس محمد بن يحيى دادند ، و او مردى بود عالم و شهم ، « 2 » [ سهم ] كفايت در حمايت او [ محدود و ] اختر مهترى در آسمان سرورى او مسعود ثقاف الليالى فى يديه فان تمل « 3 » * صروف زمان رد منها فقوما 1 و خواجه على شجاعى گويد در مدايح فقيه رئيس ابو عبد اللّه محمد بن يحيى رحمه اللّه « 4 » مر مرا خواجه رئيس او حد قرم « 5 » خطير * عالم فرد فقيه پاكدين بى نظير سر فرازنده محمد خواجه بو عبد الاله * نام ساز و نام توز « 6 » و نام ياب و نام گير بنده كردار چند بودم در جهان آزاد مرد « 7 » * گنك كردار چند بودم در سخن گفتن امير لا جرم بر نشر شكر او زبان گويا كنم * لا جرم در « 8 » مدحت او لؤلؤ افشانم نثير من همان گويم كجا گفت آن عرابى ماه را * چون مقرر گشتش از وى حال گم گشته بعير بحر را گويم جوادى شير را گويم شجاع * چرخ را گويم بلندى ماه را گويم منير و فقيه رئيس ابو عبد اللّه محمد بن يحيى جد جد مرا امام « 9 » ابو القاسم عبد العزيز بن الامام يوسف بن جعفر نيشابورى را « 10 » از نيشابور بلطايف و كرامات بسيار با بيهق آورد ، و او را بمساعى خوب ارتباط فرمود . و ميان ايشان مكاتبات است در اخوانيات ، آثار صفاى عقيدت و اتحاد در آن ظاهر ، و بيشتر از آن كتب و رسايل در دست من مانده است . و سبب آن صداقت آن بود كه خواجهء فقيه رئيس ابو عبد اللّه در نيشابور بوى اختلاف داشته بود و بمصابيح علوم او استضاءت جسته و از غرر علوم او استفادت لازم شمرده ، و وسيلت افادت و استفادت در دو جهان ثمرهء نيك بختى دهد ، و ملت اين وسيلت به هيچ حادثه نسخ نپذيرد ، و مفيد و مستفيد بمحاورت و مجاورت « 11 » و مذاكرت و ملاقات نيازمندتر باشند « 12 » از جگر تشنه به آب و نبات پژمرده بصوب « 13 » سحاب ،

--> ( 1 ) تؤول الى انقراض و انقضاء . ( 2 ) و سهم . ( 3 ) نص ، يمل . ( 4 ) سا . ( 5 ) نص ، فرد ( 6 ) نص ، دور و در نب ، دوز . ( 7 ) آزاد من . ( 8 ) نص ، لا جرم بر . ( 9 ) سا . ( 10 ) النيسابورى را . ( 11 ) مجاورت و محاورت . ( 12 ) نص ، باشد . ( 13 ) نص ، بصوت .